أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

58

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

ترقى و ترشى و طرجهالى لا اسم له با درقى ملتحم مىشود و به آن منبسط مىگردد و چون اين عضله متشنج گردد و غضروف طرجهالى بجانب ظاهر قدم گردد مائل بفوق پس حنجره موسع شود و زوجى ديگر كه بعضى آن را از عضلات حلق شمرده‌اند كه آن جاذبه حلق بود بجانب اسفل و بعضى آن را مشترك مىدانند ميان عضله حلق و عضله حنجره و منشأ اين زوج از باطن حلق بجانب درقى بود و در بسيارى از حيوانات با اين زوج زوج ديگر و با آن زوج ديگر كه عضله يكى از ان دو زوج از خلف سر ابتدا كرده است و بجانب طرجهالى ملتحم و چون اين دو عضله تشنج كنند طرجهالى برخيزد و بجانب خلف منجذب گردد و از انضمام درقى دور شود و حنجره موسع گردد و هم زوجى هم بجانب طرجهالى مىآيد و بجانب بابالى طرجهالى ملتحم مىشود و چون تشنج كند دو عضله آن از درقى مفصل گردد بجانب عرض كشيده شود و اعانت كند در توسع حنجره اما عضلات مضيقه حنجره بعضى از آنها زوجى بود كه از ناحيه عظم لامى مىآيد و متصل مىشود بغضروف لا اسم له و بر ان پيچيده مىشود چنان كه دو فرد او يكى مىشود و اين عضله هرگاه كه تشنج كند مجراى حنجره تنك شود بعضى ديگر از عضلات مضيقه حنجره چهار عضله بود و بعضى گمان كرده‌اند كه آن دو عضله بود كه مضاعف شده است متصل باشند ميان درقى و لا اسم له پس هرگاه كه اين عضلات تشنج كنند حنجره تنك شود و بعضى گمان كرده‌اند كه اين چهار عضله را دو زوج از ايشان مستبطن بود و دو زوج از آنها بر ظاهر باشد اما عضله مطبقه حنجره احسن اوضاع ايشان آن بود كه در داخل حنجره مخلوق باشند تا هرگاه كه ايشان تشنج كنند طرجهالى منجذب شود بجانب اسفل و بر درقى منطبق شود پس از براى اطباق و طرجهالى زوجى مخلوق شده است كه ابتدا كرده است از اصل درقى و داخل شده است زير طرجهالى و لا اسم له از دو جانب يمين و يسار چون اين زوج تشنج كند مفصل محكم شود و حنجره منطبق گردد انطباقى كه مقاومت كند عضله صدر را و عضله حجاب صدر را در حصر نفس و اين دو عضله را مخلوق كرده‌اند در غايت صغر تا آنكه جا را بر حنجره تنك نسازند با وجود صغر ايشان را قوى ساخته‌اند بفواه بازيافت صغر كنند در فعل اطباق حنجره و تكلف و حصر نفس بسبب شدت صغير از قصر و بلك اين دو عضله باستقامت بود در وقت صعود باندك انحرافى تا بدين سبب مفصل شود كه بدرقى و لا اسم له و ايشان را با يكديگر نزديك گرداند و باشد كه عضله ديگر و يكى در زير طرجهالى يافته شود كه زوج معين مذكور شود در اطباق حنجره فصل دوازدهم در تشريح عضل حلقوم اما عضله حلقوم و آن دو زوج بود كه حلقوم را به زير مىكشند يكى از ان دو زوج آن بود كه در عضله حنجره مذكور شد و زوج دوم زوجى باشد كه ان شاء كرده است از استخوان سر سينه و به بالا آمده است تا وقتى كه متصل شده است بعظم لامى و آنجا محكم شده و باز بحلقوم متصل شده تا او را به زير كشد اما عضله حلق و آن عضله باشد كه در دو طرف لهات بود و آن را نعتعتان گويند معنى دو گوشت پاره كه در حوالى حلق باشد بحسب شكلى اما در ان از لحم الياف اعصاب و رباطات بسيار بود و در دو طرف حلق موضوع شده است تا از ان فعل ازدراد صدور يابد يا آنكه معين باشد در ازدراد - فصل سيزدهم در تشريح عضلهء عظم لامى و عظم لامى را عضله باشد خاصه به او و عضله ديگر بود او را كه آن عضله مشترك بود ميان او و عضوى ديگر مثل حلقوم يا حنجره يا لسان اما آن عضله كه خاصه او بود سه زوج باشد از آنها مىآيد از جانبين لحمى كه زير ذقن بود و متصل مىشود به خط مستقيمى كه برين استخوان لامى بود و منتهى مىشود براس فك اسفل و عظم لامى را بجانب لحى مىكشد و زوجى ديگر ان شاء مىكند از زير ذقن و باز مرور مىكند در زير زبان و به طرف اعلاى اين استخوان مىگذرد و آن هم جذب مىكند اين استخوان را بجانب لحى و زوج ديگر ابتدا مىكند از زوائد سهميه كه آن را زوائد ابريه مىگويند و آن نتو پس گوش بود و متصل مىشود بجانب اسفل ازين خط مستقيم كه درين عظم بود تا آن را باعتدال نگهدارد آنچه بشركت بود با او بعضى از آنها ذكر كرده شد بعضى ديگر كرده خواهد شد ان شاء اللّه تعالى - فصل چهاردهم در عضلات لسان بدانكه عضلاتى كه زبان را حركت مىدهد آن نه عضله باشند دو عضله از آنها عريض مىباشند كه ابتداى ايشان از روائد سهميه بود و چون به زبان برسند متصل بكنارهاى زبان تا آن را باعتدال نگهدارند و دو عضله ديگر طولانى بود كه ابتدا مىكنند از اعالى لامى